محمد تقي جعفري

435

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

شكنجه آور هستند . اين مطلب خواه صحيح باشد يا ناصحيح . جاى ترديد نيست كه بعضى از مسائل در فرهنگ بشرى با اين كه با اهميتترين حقايق را در بر دارند ، جر وبحث وبگو مگوهاى دايمى پيرامون آنها را فرا گرفته و با وضوح كامل مورد پذيرش اشخاص قرار نمىگيرند . آيا واقعا اين مسائل غير قابل حل وفصلاند ، يا مغز بشرى هنوز به كمال واقعى خود نرسيده است ، يا اين كه هوا وهوسى در كار است و يا اين كه چون مبادى اين گونه مسائل به دريافتهاى شخصى منتهى مىشود ، لذا همواره مورد اختلاف ومشاجره مىباشند ؟ ممكن است يكى از احتمالات مزبوره را به عنوان علت تاريك ماندن معماهاى مزبور انتخاب كرد ، ولى به نظر مىرسد كه هاى وهو وجنجال وغوغايى كه در پيرامون معماهاى مزبور بر پا شده است ، خيلى بيشتر ووحشت آورتر از تاريكى خود آن معماها است . آن همه ازدحام ومشاجره وجر وبحث مانند گرد وخاكهايى است كه فلسفه بافان حرفهاى يا بىكاران ماهر كه خيالات را به عنوان كار بر خود مىبندند ، برانگيخته و به چشمان خود و ديگران مىپاشند كه قضيهاى را مشكل ومشكلى را به صورت معما در آورند . جلال الدين در اين مبحث اين مسائل را به ملاك مسئلهء جبر و اختيار معلول قضاى الهى مىداند . مىتوان مقصود جلال الدين را از اعتقاد مزبور پرسش كرد كه آيا قضا وقدر الهى مىخواهد مغزهاى انديشمندان را بوسيلهء فكر وبحث در مسائل مزبوره بسايد وتباه بسازد ، يا اين كه قضا وقدر خداوندى نتيجهاى را براى فعاليت انديشه هاى بشرى ترتيب داده است ؟ مسلما جلال الدين كه از نظر حكمت الهى مىداند كه -